عبد الرحمن جامى

154

أشعة اللمعات ( فارسى )

كسى را دل دهد كاين راز گويد * فدعه مصونا بالجلال محجبا « احديّت از روى اسماء ، احديّت كثرت تواند بود » يعنى امور متكثّره را وحدتى لاحق شده باشد كه به ملاحظهء آن وحدت ، آن امور را احد توان گفت « و از روى ذات ، احديّت عين » كه عين واحده را ملاحظه نمايند بىشايبه كثرتى « و در هر دو صورت اسم از او احد آيد » ؛ و اين كلام اشارت به آن معنى است كه شيخ در فصّ يوسفى مىفرمايد كه : " فأحدية اللّه من حيث الأسماء الإلهيّة الّتي تطلبنا أحدية الكثرة ، و أحدية اللّه من حيث الغنى عنّا و عن الأسماء أحديّة العين و كلاهما يطلق عليه الاسم الأحد " . « 1 » « احد » - خواه احد به احديّت كثرت باشد و خواه به احديّت عين - « در اشياء همچنان سارى است كه واحد در اعداد » ؛ اگر احد نباشد و در اعيان موجودات ظاهر نشوند كه ظهور ايشان به تجلّى و سريان احد است در ايشان ، و اگر احد به احديّت خود ظاهر شود هيچ عينى از اعيان موجودات را وجود نباشد ؛ چنان‌كه « اگر واحد نباشد » و به تكرار خود اعيان اعداد را ظاهر نگرداند ، « اعيان اعداد ظاهر نشود و اعداد را اسم » چون اثنين و ثلاثة و اربعة و غيرها « نبود ، و اگر واحد به اسم خود » كه منبئ از واحديّت است و عدم تكرار وى در مراتب « ظاهر شود ، عدد را عين ظاهر نشود ؛ نظم : گر جمله تويى ، پس اين جهان چيست ؟ * ور هيچ نيم من ، اين فغان چيست ؟ هم جمله تويى و هم ، همه تو » « 2 » مىتواند بود كه مراد به جمله ، واحد باشد به اعتبار اندراج اعداد در وى بالقوة و على سبيل الاجمال ، و به همه ، مجموع اعداد كه عالم است به تفاصيل اجزاى خود « و آن چيز كه غير توست آن چيست ؟ چون هست يقين كه نيست جز تو * آوازهء اين همه گمان چيست ؟ » « وحدت او را از وحدت تو توان شناخت » يعنى وحدت حقّ سبحانه را به طريق ذوق و وجدان ، از وحدت خود توانى شناخت ؛ « زيرا كه تو » به اعتبار وحدت و تجرد و

--> ( 1 ) . فصوص الحكم ، ج 1 ، ص 105 . ( 2 ) . « هم جمله تويى و هم ، همه تو * و آن چيز كه غير توست آن چيست ؟ » .